به خدای ناشناخته - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:10
بیابید موضوع خفته در این سخن را ... ج: (مشغول چک کردن اینستایش بود)الف: چه کسی را بد می دانی ؟ب: انکس را که همیشه می خواهد دیگران را شرمسار سازد.الف: انسانی ترین کار چیست ؟ب: شخص را از شرمس
حدیث جان و دل ... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:10
میلاد با وجود تو زیباست میلاد با وجود تو رنگارنگ میشهمیلادیعنی حضور تو در هر روزمیلاد یعنی شدنمیلاد کن فیکن استاگر تا همیشه تو باشی تولدم مبارکم شدبی کَسی ام با تو همه کَس استچرا که تو خود همه ای و همه از تو شدن عاجز... ح جیمی
مجسمه ای به نام نوبر - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:10
حدیثی حدیثی روایت کردحدیثی از جان و دلشزبان گویای دختری شدمجسمه ای به نام نوبر... مجسمه ای به نام نوبر رمان رئال و گیرا از کوچه ها و خانه های همسایه مان ...
من و آیدایی به نام نوبر... - تاریخ: 1398/12/16 ساعت: 9:10
شا.... و آیدا . حدیثِ دلِ فرنود حدیثِ دل هم اسطوره میشه !اگر تنها یک آنیما و یک آنیموس بیامیزندجست و جو آغاز می شودصفحه به صفحهمقاله به مقاله کتاب به کتاب یک بار دیگر اسطوره ای جدید پیدا خواهد شداسطو
همه چی دروغه - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 22:36
همه چی دروغه جز اشکای اون مردی که تو آینه خودشو میبینه و گردینشسته رو موهاش همه چی شو باخته توی سلولی که دنیا واسش ساخته همه چی دروغه جز فصل سرد فروغ همه چی دروغه حتی دروغه این دروغ همه چی
تامل - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 22:36
جهان ها. ! هولوگراف ها. ! شیاطین. ! سلاطین. ! کواکب. ! ملائک. ! و جن ها .....! وقال الانسان ُُ مالها ...
تاملی با آرامش و سکوت - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 22:36
ما گلایه ای نداریم ما حرفی هم نداریم هرچی باشه ما «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ؛ وقتی : «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛ محبو
من ... - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
من خالی از عاطفه و خشم خالی از خویشی و غربت گیج و مبهوت بین بودن و نبودن هیچ خوب نیست خالی از عاطفه و خشم بودن دوست نداشتم این طوری بخواد پیش بره حس باختن دارم ایمان ندارم اما سو سو امیدی ه
لولو !!! - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
هی جیغ جیغ گریه بی تاب بچه ها   لولو   دوباره آمده به خواب بچه ها لولو هزار سال تمام است یکنواخت با عشق و غصه سر زده شب ها یه بچه ها لولو هزار سال تمام است عاشق است این را نگفته است به ... حتی به بچه
به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی... - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد خودش می بردت هرجا دلش خواست به هرجا برد بدون ساحل همون جاست
خودم - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
اول سراغ کمونیست ها آمدند سکوت کردم چون کمونیست نبودم بعد سراغ سوسیالیست ها آمدند سکوت کردم چون سوسیالیست نبودم بعد سراغ یهودی ها آمدند سکوت کردم چون یهودی نبودم سراغ   خودم   که آمدند دیگر ک
شعر - تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 18:34
مردی پشت درخت هیزی می کرد زن بود و نگاه بد به ((تیزی)) می کرد گنجشک سر شاخه به بازی مشغول ماهی در آّب تخم ریزی می کرد پیغامی مذکری به مونثی فرستاده بود دختر خانم سوره نور آیه